X
تبلیغات
تا آسمان - سبك زندگي در سيره رضوي
 
 
 
نویسنده : زهرا هدايتي
تاریخ : یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1392

بسم الله الرحمن الرحيم

آسمان نوشت:

امام رضا عليه السلام احسان فراواني داشتند و به تنگ دستان در نهان صدقه مي دادند و بيشتر اين كار را در شب هاي تاريك به انجام مي رساندند تا احسان ايشان شرمندگي نيازمند را در پي نداشته باشد.

منبع:كشف الغمه ، ج2 ،ص316

اين زميني ها:

شهيد عليرضا ياسيني

مراسم شب هفت همسر شهيدم پايان يافته بود . با بچه ها در منزل نشسته بوديم كه زنگ خانه به صدا در آمد . مهدي رفت در را باز كرد . زن و مردي وارد خانه شدند . به محض ورودشان به منزل ، بغض زن تركيد ، سكوت كردم تا كمي آرام گيرد. دستمالي از كيفش بيرون آورد و اشك چشم هايش را پاك كرد . 

پرسيدم : - بگو چي شده ؟!گفت : - همين دو سال پيش بود كه فرزندمان سخت بيمار بود و نياز به عمل جراحي داشت . به خاطر ناتواني مالي ، نمي توانستيم او را بستري كنيم و براي فراهم كردن پول هم به هر دري زديم كاري از پيش نبرديم و پول عمل فراهم نشد . روزي شوهرم گفت : بهتر است نزد فرمانده پايگاه برو ، شايد فرجي بشود . 

روز سه شنبه بود ، صبح اول وقت به دفتر شهيد ياسيني رفت و يك ساعت بعد ، خوشحال و شادان بازگشت . به او گفتم :« مثل اينكه با دست پر بر گشته اي؟!» در اين حال شوهرش دنباله حرف را گرفت و ادامه داد : - آره ، وقتي كه وارد دفتر تيمسار شدم ، گفت :« بفرماييد بنشينيد!»بعد از اينكه روي يكي از صندلي هاي كنار ميزش نشستم ، گفتم :« ببخشيد تيمسار! يك مشكلي دارم مي خواهم با شما در ميان بگذارم با آرامشي خاص گفت : - بگو ببينم مشكلت چيست ؟گفتم :- فرزندم بيمار است و احتياج به عمل جراحي دارد . براي بستري كردنش پول كافي ندارم و به هر دري زده ام ، نتوانسته ام وجه مورد نياز را تهيه كنم . در اين موقع شهيد ياسيني كشوي ميزش را بيرون كشيد و گفت :- اين دو عدد سكه كه مال خودم هست مي توانم تقديم شما كنم . گفتم : - نه تيمسار! به اين شكل راضي نيستم ، اگر وامي برايم جور كني ، خيلي ممنون ميشم . تبسمي روي لبانش نشست و گفت :- وام كه به اين راحتي جور نمي شود ، همين را بگير! براي پرداختش هم زياد خودت را به مشكل نينداز. ان شاءالله كه موثر باشد ! 

در اين حال زن دست به دعا برداشته بود و مرتب براي شهيد ياسيني دعا مي كرد، شوهرش دوباره ادامه داد و گفت : - من آن روز ، دو عدد سكه را گرفتم و مشكلم را برطرف كردم . از آن روز تا به حال ، هر چه سعي كرده ام تا آن امانتي را تهيه كنم و به ايشان پس بدهم ، نتوانسته ام . امروز خود را مديون او مي دانم خدمت رسيده ايم كه بگوييم شما دو عدد سكه از ما طلبكاريد و درصدد هستيم يا وجه آن را بپردازيم يا دو سكه را. وقتي شرايط آنها را آن گونه ديدم ، گفتم :- حلالتان باشد ! حتما آن شهيد عزيز سكه ها را به شما بخشيده است ، ديگر لازم نيست بپردازيد.

آن زن و شوهر ، هر دو در حالي كه زير لب دعا مي كردند ، خداحافظي كردند و رفتند .

منبع:سايت ساجد

نویسنده : زهرا هدايتي
تاریخ : پنجشنبه چهاردهم شهریور 1392

بسم الله الرحمن الرحيم

آسمان نوشت:

نقل است كه:

روزی امام رضا عليه السلام با بزرگان ادیان مختلف مناظره داشتند و سخنان زیادی بین امام علیه السلام و حاضران رد و بدل می‌شد، جمعیت زیادی در آن مجلس حاضر بودند. زمانی كه ظهر شد امام فرمودند: وقت نماز است. یكی از حاضران كه عمران نام داشت گفت: سرورم سخنانمان را قطع نكن كه دلم آزرده می‌شود شاید اگر سخنانتان را ادامه دهی مسلمان شوم . ایشان فرمودند نماز می‌خوانیم و برمی‌گردیم امام برخاستند و نماز خواندند.

عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 172.

اين زميني ها:

شهيد محمد بروجردي

در طول مسافرت هايي كه با محمد داشتيم هرگاه در راه صداي اذان به گوشش مي رسيد هر جا بود ماشين را پارك مي كرد و همانجا نمازش را به جا مي آورد ... بارها به ايشان گفتم: حالا كه مقصد نزديك است نمازتان را شكسته نخوانيد بگذاريد وقتي به منزل رسيديم نمازتان را كامل بخوانيد و او در جواب مي گفت: حالا كه موقع اذان است نماز مي خوانم شايد به منزل نرسيديم. اگر رسيديم دوباره كامل مي خوانيم..(راوي:همسر شهيد)

منبع:سايت ساجد

نویسنده : زهرا هدايتي
تاریخ : پنجشنبه چهاردهم شهریور 1392

بسم الله الرحمن الرحيم

آسمان نوشت:

راوي نقل مي كند كه :

روزي سائلي براي خواسته اي نزد امام رضا عليه السلام آمدند.

امام دستشان را از لاي در دراز کردند. متعجب از کار حضرت گفتم: چرا اين گونه اين مرد خراساني را کمک مي کنيد؟ سکه هاي طلا در دستان پينه بسته مرد، خودنمايي مي کرد. حضرت فرمود: بگير و برو. دوباره سئوال کردم چرا؟ مگر خوش نداشتيد او را ببينيد، مگر خطاکار بود، چه گناهي از او سر زده بود که دوست نداشتيد چشم در چشمانش بيندازيد؟ حضرت با طمانينه نگاهم کرد و آرامتر فرمود: «نه! اگر آن مرد درمانده مرا مي ديد به خاطر کمک من به خودش خجالت زده مي شد.» چقدر ساده بودم، چه پرسش خامي! از خودم شرمنده شدم، سرم را پايين انداخته و فقط سکوت کردم.

کافي، ج 4، ص 24

اين زميني ها:

شهيد فياض بخش

بعد از شهادت دكتر، صاحب داروخانه اي كه نزديك مطب ايشان بود و صاحب مرغ فروشي محله به منزل ما آمدند و هركدام مقداري پول آوردند و گفتند: اين پولها به دكتر تعلق دارد. وقتي ماجرا را پرسيدم، متوجه شدم دكتر وقتي پي به بي بضاعتي بيماران خود مي برد، بالاي نسخه ها يك علامت به خصوص مي زد كه معنايش تحويل رايگان دارو به شخص مراجعه كننده بود. دكتر به بعضي ها هم سفارش مي كرد كه از مغازه مرغ فروشي محله، مرغ مجاني بگيرند.

منبع:سايت ساجد

نویسنده : زهرا هدايتي
تاریخ : سه شنبه دوازدهم شهریور 1392

بسم الله الرحمن الرحيم

آسمان نوشت:

محمد بن عباد درباره رفتار زاهدانه و زندگي ساده امام رضا عليه السلام می‌گوید: 

پوشش ابوالحسن علیه السلام در طول تابستان همواره یك بوریا بود. ایشان در طول زمستان با همه عظمت و وقاری كه داشتند پوششی ساده داشتند و به دور از هر گونه علامت‌گذاری و یا این كه رنگ مخصوصی داشته باشد همیشه لباس زبر به تن می‌كردند مگر آن كه می‌خواستند پیش مردم و به دیدن آنها بروند كه در آن وقت بهترین لباس خود را می‌پوشیدند.

كشف الغمه، ج 3، ص 157.

اين زميني ها:

شهيد بهشتي

همیشه می گفت شما هر چه قدر ساده زندگی کنید، بیشتر می توانید مبارزه کنید.

اعتقادش هم این بود که آنهایی که نتوانستند ساده زندگی کنند، نتوانسته اند مبارزه هم بکنند .

برای همین همیشه از سالهای اول ازدواج، سال هایی که با حقوق معلمی روزگار می گذراندیم ،به عنوان بهترین و شیرین ترین دوران زندگیش یاد می کرد.

منبع: کتاب نگاهی به زندگی و مبارزات شهید دکتر بهشتی

نویسنده : زهرا هدايتي
تاریخ : سه شنبه دوازدهم شهریور 1392

بسم الله الرحمن الرحيم

آسمان نوشت:

شخصی به نام یاسر خادم می گوید: 

چون حضرت رضا عليه السلام در خانه بود، همه حشم خود از كوچك و بزرگ را نزد خود جمع می كرد و با ایشان سخن می گفت و با ایشان انس می گرفت و آنها را با یكدیگر انس می داد. آن حضرت چنان بود كه هرگاه بر خوان طعام می نشست، هیچ كوچكی و بزرگی نبود، حتی میر آخور و حجام را، مگرآنكه او را با خودش سرسفره اش می نشاند. آن حضرت می فرمود: «اگر گاهی بالای سر شما ایستاده بودم و غذا می خوردید، بر نخیزید تا سیر شوید!»

منتهی الامال، ص 1028.

اين زميني ها:

شهيد سيد مجتبي علمدار

يكي از بچه هاي كارگزيني سيد را صدا كرد و گفت:دو تا سرباز داريم كه همه را خسته كرده اند.سه بار تا حالا واحدآنها را عوض كرديم. يكبار هم پرونده اينها به واحد قضائي ارسال شده اما بي فايد بود .مي توني اينا رو ببري واحد خودت؟"سيد گفت:باشه مشكلي نيست.

سربازها همان شب به واحد ما آمدند. به محض اينكه وارد اتاق شدند سيد بلند شد و به استقبالشان رفت.بعد با هر دوي آنها دست داد و روبوسي كرد.موقع شام بود.برخلاف برخي پرسنل با سربازها سر يك سفره نشستيم.بعد از صرف غذا سيد غذاها را جمع كرد .اصرار من سربازها ها بي فايده بود.همه ظرفها را شست و برگشت.بعد گفت شما خسته ايد.تازه هم به اين واحد آمديد.امشب را استراحت كنيد.

صبح فردا كه خواستيم نماز بخوانيم اين دو سرباز هم بلند شدند.ازآنروز ديگر لازم نبود كاري را به آنها بگوييم.بعدها يكي شان به من گفت:سيد مجتبي مسير زندگي من را تغيير داد.

منبع:كتاب علمدار كاري از گروه فرهنگي شهيد هادي

نویسنده : زهرا هدايتي
تاریخ : دوشنبه یازدهم شهریور 1392

بسم الله الرحمن الرحيم

آسمان نوشت:

روایت شده كه :

امام رضا عليه السلام یك سال تمام ثروت خود را در روز عرفه بین نیازمندان تقسیم كردند. فردی به ایشان گفت: این گونه بخشش، ضرر است. حضرت فرمودند: این گونه بخشش ضرر و زیان نیست بلكه غنیمت است، هرگز چیزی را كه به وسیله آن طلب اجر و كرامت می‌كنید، غرامت و ضرر به شما نیاور.

محمد امین، سیره معصومان، حجتی كرمانی، سروش، 1374، ص150.

اين زميني ها:

شهيد صياد شيرازي

كمك به آدمهاى مستحق، كار هميشگيش بود. يك سوم حقوقش رابه من مى داد براى خرجى، بقيه اش را صرف اين جور كارها مى كرد.

چهل ـ پنجاه روزى از شهادش مى گذشت كه چند نفرى آمدند خانه مان. مى گفتند «ما نمى دونستيم ايشون فرمانده بوده. نمى شناختيمش. فقط مى اومد بهمان كمك مى كرد و مى رفت. عكسش رو از تلوزيون ديديم.»

منبع:يادگاران شهيد صياد شيرازي

نویسنده : زهرا هدايتي
تاریخ : دوشنبه یازدهم شهریور 1392

بسم الله الرحمن الرحيم

آسمان نوشت:

روایت شده كه :

وقتی امام رضا عليه السلام به حمام نیاز داشتند از این كه به كسی دستور بدهند حمام را برای ایشان آماده كنند، تنفر داشتند و خود كارهای شخصی خویش را انجام می‌دادند. همچنین ایشان جهت همدردی با مردم به حمام عمومی شهر می‌رفتند و از نزدیك با مردم معاشرت داشتند.

پژوهشی دقیق در زندگی امام رضا علیه السلام ، ج 1، ص 57.

اين زميني ها:

جاويدالاثر حاج احمد متوسليان

کارهاش که تمام شد،رفت لباس هاش را از گوشه‌ي کمد جمع کرد و بغچه اش را بست و رفت بيرون. دلم مي‌خواست مي‌رفتم ازش مي‌گرفتم و خودم مي‌شستم. چه فرق داشت؟ براي خيلي ها کرده بودم، براي او هم مي‌کردم.

رفت بيرون. حمام را روشن کردم. وقتي آمد، يک لگن لباس شسته دستش بود.برد پهن کرد.

صبح زود بلند شدم لباس ها را جمع کنم.بند خالي بود.

منبع:يادگاران متوسليان

نویسنده : زهرا هدايتي
تاریخ : دوشنبه یازدهم شهریور 1392

بسم الله الرحمن الرحيم

آسمان نوشت:

از ابراهیم بن عباس صولی نقل شده، كه گفته است:

امام رضا عليه السلام هرگز درخواست كسی را ،كه  قادر به انجام دادن آن بود، رد نفرمودند.

كشف الغمه، ج 3، ص 156 – 157.

اين زميني ها:

شهيد صياد شيرازي

همه جايش رامى دانستند. مى دانستند كه وقتى مى آيد نماز جمعه تهران، كجا مى نشيند. با آن اوركتش، روزهاى پاييزى كه مى رفت نماز جمعه، مى شناختندش. مى رفتند سراغش.

با همه احوال پرسى و روبوسى مى كرد; خيلى مهربان. اگر چيزى هم ازش مى خواستند، نه نمى گفت. اگر مى توانست، انجام مى داد.

تا جايى كه ازش برمى آمد و قانون اجازه مى داد، گره از كار مردم باز مى كرد. خيلى هم مى آمدند پيشش. هر جا هم كه مى رفتيم، دوره اش مى كردند; حرفشان را مى زدند و مشكلشان را مى گفتند. صياد هم با حوصله گوش مى كرد. گاهى هم يادداشت مى كرد. شماره تلفن مى داد كه تماس بگيرند. به كسى نه نمى گفت.

منبع:يادگاران صيادشيرازي

نویسنده : زهرا هدايتي
تاریخ : یکشنبه دهم شهریور 1392

بسم الله الرحمن الرحيم

آسمان نوشت:

نقل است كه:

روزی امام رضا عليه السلام با بزرگان ادیان مختلف مناظره داشتند و سخنان زیادی بین امام علیه السلام و حاضران رد و بدل می‌شد، جمعیت زیادی در آن مجلس حاضر بودند. 

زمانی كه ظهر شد امام فرمودند: وقت نماز است. یكی از حاضران كه عمران نام داشت گفت: سرورم سخنانمان را قطع نكن كه دلم آزرده می‌شود شاید اگر سخنانتان را ادامه دهی مسلمان شوم . ایشان فرمودند :نماز می‌خوانیم و برمی‌گردیم .

امام برخاستند و نماز خواندند.

عیون اخبار الرضا، ج 1، ص 172.

اين زميني ها:

شهيد حسن باقري

سوار بلدوزر بودیم. می رفتیم خط . عراقی ها همه جا را می کوبیدند.صدای اذان را که شنید گفت :« نگه دار نماز بخونیم.»

 گفتیم : «توپ و خمپاره می آد، خطر داره .»

گفت «کسی که جبهه می یاد ، نماز اول وقت را نباید ترک کنه.»

منبع:كتاب يادگاران جلد چهارم
 
 
و خدا آنانكه مشق شان به سرمشق هاي آسماني نزديك تر باشد دوست تر مي دارد و آنها را براي خودش انتخاب مي كند ...


***

همراه با سبك زندگي رضوي شهدا


***

و اني اَعتَقِدُ:
كلام و سيره رضوي يكي ست
و امام جز آنكه رفتار كند نمي گويد ...